ملکه گلها


با صدای : داریوش رفیعی و پوران






عشقت ای گل خندان کرده به پا شور و نوا در دل من
بازا تا بسازد دست وفا قلب تو را مایل من
بازا ملکه گلها غم دل ما را درمان سازد
شادم از آن گل رویش که خرمن مویش پنهان سازد
یاد لعل خندان دو دیده عاشق را گریان سازد
دردا سیل اشکم بنای امیدم را ویران سازد
 خوش بود جوانی عشق و زندگانی با آن یار جانی
سازد عروس بهاری در عالم یاری محزونم
 دارم زدیده ام سیلی ز دوری لیلی مجنونم
بشنو ترانه ی بلبل ز غم رخ گل در این چمن
دارد گله ی فراوان ز عشوه خوبان این قلب من
در فراق روی تو ای پری جان سوزد غم دل من
 بی تو باشد در بزم زندگی اشک و خون، می و گل من
ازدیدار آن لعل ارغوان گل شرم آرد به چمن
 تاب موی تو خال روی تو برده طبع دل من
سوز عاشقان ناز گلرخان راز دلبری میکند عیان
یک تبسم از آن دو لب بتا می کشاند از قلب عاشقان آه
بختم در جدایی ز غم تو برگشته چون مژگانم
برده خواب شیرین ز دیده بیدار من چشمانت
آه .. در قلب سنگ تو هرگز آه سوزانم، نکند اثری
وای بر من و عشق من گر بعد ازاین شام غم ،نبود سحری
خندد بر این دل شیدا ملکه گلها چون جام می
ساقی از آن می باقی روانه کن جامی بر سوی وی
شادم زانکه یک دم سر مرا دامان او بالین است
با این عشق و مستی به عاشقان زندگانی شیرین است

هیچ نظری موجود نیست: